close
تبلیغات در اینترنت
متن عاشقانه همراه با تصوير
جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن





نمیشــ ـ ـه دل به هــ ـ ـرکــ ـ ـس داد، نمیشــ ـ ـه از نــ ـ ـفس افــ ـ ـتاد

پــ ـ ـرنده با پره بسته، نمیشــ ـ ـه از قفس آزاد







نمیشــ ـ ـه دل به هــ ـ ـرکــ ـ ـس داد، نمیشــ ـ ـه از نــ ـ ـفس افــ ـ ـتاد

پــ ـ ـرنده با پره بسته، نمیشــ ـ ـه از قفس آزاد



نمیشــ ـ ـه شــ ـ ـب به شبــ ـ ـ خوابــ ـ ـی، فقط کابوس وحــ ـ ـشت دیــ ـ ـد


نمیشــ ـ ـه در ســ ـ ـکوت خــ ـ ـود ،صــ ـ ـدای گریــ ـ ـه رو نشنیــ ـ ـد




نمیشــ ـ ـه غرقــ ـ ـه درغــ ـ ـم بود ، ولی از گریــ ـ ـه رو گــ ـ ـردوند

نمیشــ ـ ـه تا تــ ـ ـه آواز ، فقــ ـ ـط از تــ ـ ـرس فــ ـ ـردا خونــ ـ ـد





گلــ ـ ـوی ســ ـ ـازه دلتنــ ـ ـگی ، پــ ـ ـر از فریــ ـ ـاد خــ ـ ـاموشه

دوبــ ـ ـار سربــ ـ ـده هــ ـ ـق هــ ـ ـق ،بــ ـ ـزار دستــ ـ ـه صــ ـ ـدا روشــ ـ ـه




نمیشــ ـ ـه دل به هــ ـ ـرکس داد‌، نمیشــ ـ ـه دل به هرکــ ـ ـس بســ ـ ـت

نمیشــ ـ ـه رفــ ـ ـت و راهــ ـ ـی شــ ـ ـد، رسیــ ـ ـد اما به یــ ـ ـک بن بست ،



چــ ـ ـه رسمــ ـ ـه ناهماهنــ ـ ـگی ،نمیشــ ـ ـه رسمــ ـ ـه تقــ ـ ـدیره ،

نمیشــ ـ ـه بــ ـ ـود و عــ ـ ـاشق بــ ـ ـود ، واســ ـ ـه عاشــ ـ ـق شدن دیــ ـ ـره




نمیشــ ـ ـه غرقــ ـ ـه درغــ ـ ـم بود ، ولی از گریــ ـ ـه رو گــ ـ ـردوند



نمیشــ ـ ـه تا تــ ـ ـه آواز ، فقــ ـ ـط از تــ ـ ـرس فــ ـ ـردا خونــ ـ ـد


گلــ ـ ـوی ســ ـ ـازه دلتنــ ـ ـگی ، پــ ـ ـر از فریــ ـ ـاد خــ ـ ـاموشه



دوبــ ـ ـار سربــ ـ ـده هــ ـ ـق هــ ـ ـق ،بــ ـ ـزار دستــ ـ ـه صــ ـ ـدا روشــ ـ ـه

گلــ ـ ـوی ســ ـ ـازه دلتنــ ـ ـگی ، پــ ـ ـر از فریــ ـ ـاد خــ ـ ـاموشه

دوبــ ـ ـار سربــ ـ ـده هــ ـ ـق هــ ـ ـق ،بــ ـ ـزار دستــ ـ ـه صــ ـ ـدا روشــ ـ ـه








مطالب مرتبط

تظرات ارسال شده

  • سلام عالی بود ازمطالبتون استفاده کردم.شکلک

  • [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
    زیر باران قدم زدم
    صدای پای من،
    با صدای چکه های باران
    یکی می شد .
    من هم با باران یکی شدم.
    باریدم.
    باران بارید
    و من با ابر یکی شدم
    گریستم .
    برای خودم .
    برای تو .
    برای پرنده کوچکی که باران لانه اش را از او گرفت ..
    برای مظلومیت همه آنهایی که خیس بودند ...
    زیر باران قدم زدم .
    از خود می پرسیدم :
    من و باران که با هم رفیقیم ؟!
    پس از چه روست که من امشب دلگیرم ؟
    باران صدای قدم هایم را می شست و می برد .
    و من در صدایی جدید پیچیده شدم
    صدا را نمی شناختم ؟
    این جا کجاست ؟
    حتی باران نیز دیگر با من سر رفاقت ندارد .
    به صدای قدم های باران گوش می کنم
    تنها
    از این طریق است که می توانم راه بازگشت را بیایم
    [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]
    سلام وبلاگ جالبی دارین امیدوارم به ما سری بزنید

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی